|
مداد رنگي ها همه مشغول بودند
رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم آن كه يك روز دل به نگاهش داديم خنده اش سرد و غريب است بيا برگرديم
از آلكائوس به سافو:
اي سافو لطيف و متبسم كه تاجي از گل بنفشه بر سر داري، رازي در دل دارم كه مي خواهم بدان اعتراف كنم اما شرم لب هاي مرا مهر كرده است* از سافو به آلكائوس: اگر خواهش تو زيبا بود و زبانت در پي آن نبود كه چيزي ناروا بخواهد هرگز شرم چشمان تو را به زير نمي افكند زيرا شرم هميشه به معناي خواهشي نامقدس است** كتاب شعر يونان باستان |
About![]()
من ديگر به پرندگان هيچ نخواهم
Home |