|
به چی داشتم فکر می کردم؟ همین یه ثانیه پیش بود ها ... لعنتی! رشته ی افکارمو چی باعث شد گم کنم؟؟ _ نه این فرم نوشتن زیاد دربرگیرنده نیست باید ادبی تر هم باشه: مدتی می شود که قدرت تمرکز خود را از دست داده ام و بهتر می ترسم! مگر "ترس" چیست؟ خیال نکنید منظورم از ترس همان حس تعریف شده ایست که فرزندانتان را از آن بیم می دهید، ترس من گونه ای تلقین ارادی است ... نژادی از سموم ساده زدایی! زندگانی ام در پس بُهت و ناخوانا می گذرد. هر از گاه قدرتی غریزی از درونم کاسته می شود بی آنکه حتی در شب های مهتابی ام انرژی مازادی به روانم ارزانی گردد. پژمردگی هایم را دگر عقده سنجی نیست که پاسخگو باشد، شیون هایی از وجودم برمی خیزد که مرا از خود می ترساند، عاطفه ام را از من می راند ... گویی در ورودی دریچه ی آئورتم تعدادی بچه گربه به جان هم افتاده اند. سهم من از حوادثی که پیرامونم رخ می دهد به پارازیت امواج رادیویی محدود می شود و این است مسیر پیوسته نورانی آدینه برای من. بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووع
|
About![]()
من ديگر به پرندگان هيچ نخواهم
Home |