خنده ی دختر
هیچی یادم نمیاد.. هیچکی یادم نمیاد.. رو مبل نشستم، لب تاپ روی پام.. سیگار روشن توی دستم، ریسه میرم اما نمی خوام بخوابم..
از صدای خنده ی دختر متنفرم.. در هر حالتی برام آزاردهنده ست.. این خنده خنده ی خوشحالی نیست، خنده ی مسخره کردنه.. خنده ی چندش ابهاماته.. خنده ی انفجار فحش هاست.. خنده ی التهاب بیضه هاست! حتی لبخند نیست، حتی شبیه به خنده های من نیست.. خنده های من که م اسمشو خنده ی درد میذاره و استدلالشم اینه که من برای این می خندم که گریه نکنم.. چندش آور و وحشتناکه توی گوش من صدای خنده ی دختر!ا
یادآوری لحظات سکس تو نعشگی حتی از انجامش شیرین تره.. صفحه ی بعد زمانی که این مدل خنده ی عذاب آور با فکر به لحظات سکسم ترکیب میشه دلم میخواد همونطور که لخت مادرزاد تو بغل هم خوابیدیم، برش گردونم به پشت.. سیگارمو روشن کنم، لذت سکس رو با سکس از پشت یکطرفه کنم، اونقدر درد بکشه و من از شهوت زیاد شصت پام رو توی دهنش فرو کنم.. کام بگیرم و ادامه بدم.. ارضا بشم و توش بریزم اما بیرون نیارم.. با دست چپم هر دو دستش رو از پشت قفل کنم.. سیگارمو روی باسنش خاموش کنم تا همیشه جاش بمونه و یادش بمونه به کی داده!!
روزای جالبیه.. بگی نگی بهم خوش میگذره.. مخصوصن بعد از رنگ آمیزی خونه ب برام دعا کرد یا زود خوب بشم یا بمیرم! این بهترین دعایی بود که توی زندگی کسی برام کرد.
جواب او در برابر این ادعا که شاید مالک چیزیست، جواب نبود،