ریسمان
پروانه ی من در توری افتاده که عنکبوتش سیر است، نه می تواند پرواز کند نه بمیرد..
یکی از مسائلی که بهم امید به زندگی میده اینه که شدم تکیه گاه و مونس آدمایی که برام ارزش دارن.. این آدمایی که میگم منظورم فقط م و ن دوست دخترام که جای خالی ب رو برام پر می کنن نیستن.. از بیرون گود که می بینم س، ف ، ی، ب، ه ، س، ا، ن، ش، ه با وجود اینکه شوهر داره و گاهی حتی خود ب کسایی هستن که توی مهمترین تصمیمات زندگیشون دخالت داشتم.. باور کنید کار خاصی هم نکردم، فقط حرفشون رو شنیدم و اولین راه حلی رو که به ذهنم رسیده دادم.. اکثرن از روی بی حوصلگی یا نعشگی.. چون همشون دخترن، نخواستم موقعیت خودم رو پیش م و ن به خطر بندازم.. اما همین که زنگ می زنن و حالمو می پرسن برام ارزش داره.. یا اونا زندگی ساده ای دارن یا من انقدر به سختی عادت کردم که مشکلات زندگی اونا رو مشکل نمی بینم، اسمشو مسئله میذارم که مسئله هم قابل حله.. تازه چندتاشون از طریق من با هم دوست شدن.. بفرما کسکشی هم کردم..![]()
دیشب خواب مامان بزرگ رو دیدم.. خواب دیدم دوباره مُرده.. دوباره همه چی رو سرم خراب شده بود.. دوباره ستون های بدنم لرزیده بود.. یاد اون شبی افتادم که .... چقدر بده آدم خواب تجاوز به اونی که دوستش داره رو ببینه.. عملن هیچ کاری نمیشه کرد، نه تو خواب نه بیداری.. حتی تو بیداری برای کسی تعریف کنی مسخره میشی، تصورش کار سختی نیست.. فقط نگرانی تا مرز جنونه که سراغت میاد.. دیشب انقدر سرم با م و ن گرم بود که یادم رفت جواب ب رو بدم.. نمی خوام تو چشمم کمرنگ بشه، عشقی که سالها همه چیزش از نجابتش گرفته تا زمان و فرصت هایی که داشت رو پای من گذاشت و دست آخر از کارام خسته شد.. هرچقدرم تو چشم دیگران هیچ نباشه برای من دنیای آرامشه.


جواب او در برابر این ادعا که شاید مالک چیزیست، جواب نبود،