راه فرار؟
از من غم می باره.. از غم درد می باره.. تو دلم گفتم روم نمیشه بهت زنگ بزنم اما تو فراموشم نکن.. آدما رو با تو می سنجم و از هرکسی که حسی بهش دارم به تو می رسم.. از هر بی راهه ای..
دیگه عشق به من هجوم نمیاره که بخوام راه فرارم رو بهونه کنم.. با این راه فرار به بیراهه ی زندگی رسیدم.. به قول داریوش خواننده بسکه زندگی نکردیم وحشت از مُردن نداریم.. از ته دل که می خندم سنگینی دردمه.. ابتکار جسممه.. اصطحلاک روحمه..
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۰ ب.ظ توسط میثم
|
جواب او در برابر این ادعا که شاید مالک چیزیست، جواب نبود،