بهم ميگفت اين پنير چيه مي كشي؟! به جاش برو هايپ بخور.. كتاب بخون.. اما آخه انرژي من كه اينطوري خالي نميشه.. طفلكي احتمالن دوزاريش افتاده بود كه زياد تو چاله چوله رفتم.. گفتم ببين من يه بي عُرضه، يه آدم هميشه وابسته به قرصم.. ميشه گفت جدايي از عشقي كه حتي وقتي پول نداشتم پول موادمم از اون مي گرفتم دليل موجه خوردن قرصام بود.. الانم كم مي كشم چون خنگ شدم پنير بسّمه!

شب هاي محرم با دختر پسراي محل تو پارك محل جمع مي شديم.. مي كشيديم و حرفاي قلمبه سلمبه به هم مي زديم و از بوي هم لذت مي برديم.. هه، يادش بخير هرشب من پادشاه بودم مخصوصن وقتي با اون دامن مشكي انداميش رو هم 69 مي خوابيديم.

رابطه دوستيمو با يه خانم 45 ساله به Love تبديل كردم.. نه تنها ماشين و خونه ش، احساسشم از من سرتره! ناخن هاشو لاك مشكي مي زنه.. شالشو از پشت گوشش رد مي كنه.. لاغر و خوشكله و تيپ هاي خاص مي زنه.. لباس هاي مشكي جذب مي پوشه.. همونجوري كه من دوست دارم! چين و چروك هاي صورتش رو دوست دارم.. مغزش مثل من بيمار نيست.. فقط جسمش نيست كه آرومم مي كنه، حتي صداش بهم آرامش ميده.. بار اول كه سوار ماشينش شدم عينك آفتابي رو چشماش بود، فكر مي كردم فقط دو سه سال ازم بزرگتره، بعد كه بهم گفت چند ماه قبل در اثر تصادف كتفشو عمل موقت كرده، من گفتم تا جووني و خوشكلي بايد تو يه درمانگاه خوب كتفتو عمل كني.. عينكشو داد پايين و پرسيد من جوونم؟! و من گفتم تو خيلي خيلي خوبي!